گزارش های تازه

    معرفى مختصر افغانستان

    افغانستان ( سرزمين افغانها ) يک کشور کوهستانى و محاط به خشکه است که در  آسياى مرکزى موقعيت دارد .

     اين کشور که  تاريخ پنج هزار ساله دارد ، نخست به نام آريانا و بعداً به نام خراسان يادگرديده ، اما در سال ١١٢٦ خورشيدى در زمان حاکميت احمد شاه بابا ،افغانستان جاى تمام آريانا و خراسان را گرفت .

      بعضى از  مؤرخين  تعين دقيق سرحدات امپراطورى افغان را کار دشوار دانسته ، اما گفته اند که زمانى الى ١٦ درجه طول البلد وسعت داشت.

    آنها مى گويند که  سرحدات اين امپراطورى در شرق به سرهند که در ١٥٠ کيلومترى دهلى موقعيت دارد، در غرب الى مشهد که از درياى  حزر با همين فاصله موقعيت دارد و عرض اين امپراطورى  از درياى آمو گرفته  و در جنوب الى خليج فارس امتداد مى يافت .

     وسعت امپراطورى احمد شاه بابا وقتاً فوقتاً بنابر اختلافات ميان نواسه هاى وى و بعداً ميان برادران محمدزى رو به زوال گرديد.

    موقعيت جغرافيايى افغانستان فعلى :

    شمال و جنوب غرب افغانستان مناطق خشک و هموار زيادى دارد و در جنوب آن نزديک به مرز پاکستان دشتهاى ريگزار موقعيت دارد . افغانستان در شرق و جنوب ٢٤٣٠ کيلومتر  با پاکستان ، در غرب با ايران ٩٣٦ کيلومتر ، در شمال غرب با ترکمنستان ٧٤٤ کيلومتر ، در شمال با ازبکستان ١٣٧ کيلو متر ، در شمال شرق با تاجکستان ١٢٠٦ کيلو متر و با چين ٧٦ کيلومتر مرز مشترک   دارد .

    افغانستان با داشتن ٦٥٢٨٦٤ کيلومتر مربع مساحت بعد از کشورهاى چين ، ايران و پاکستان چهارمين کشور بزرگ در منطقه ميباشد . اين کشور از نظر واحدها به ٣٤ ولايت و ٣٩٨ ولسوالى تقسيم گرديده است .

    جنگ ها در افغانستان :

    افغانها در طول تاريخ براى آزادى کشور شان در برابر  سکندر مقدونى ، صفوى هاى ايرانى ، مغول  و ديگران به جنگ و مبارزه پرداخته است .

    انگليس نيز با افغانها زورآزمايى نموده است . جنگ اول افغان –انگليس در سالهاى ١٢١٧- ١٢٢١ شمسى ، جنگ دوم در سال ١٢٥٧ و جنگ سوم در سال ١٢٩٨ شمسى بوده است .

    افغانها بعد از جنگ سوم افغان –انگليس از استعمار انگليس استقلال خود را دوباره بدست آورد .

    اين کشور بعد از استرداد استقلال کشور، تا سقوط رژيم محمدداوود که در  سال ١٣٥٧ از طريق احزاب  طرفدار شوروى (  خلق و پرچم ) صورت پذيرفت ، شاهد بعضى از بى نظميها و ارج مرج ها بود، اما  نسبتاً آرام و در حال پيشرفت قرار داشت . 

    اما يک بار ديگر جنگ و ناامنى ها زمانى در اين کشور آغاز يافت که  مردم افغانستان در مقابل حاکميت احزاب يادشده براى جهاد کمر بستند .

     نيروهاى مجهز با وسايل پيشرفته اتحاد شوروى وقت به تاريخ شش جدى سال ١٣٥٨ بر افغانستان هجوم نمودند،اما مردم افغانستان در مقابل آنها ايستاده گى نموده و تا زمانى به جهاد شان  ادامه دادند که غرور ارتش متجاوز را در هم کوبيد  و به تاريخ ٢٦ ماه ميزان سال ١٣٦٧ از افغانستان اخراج نمودند .

     تعداد دقيق تلفات ناشى از تجاوز شوروى وقت  معلوم نيست ، اما گفته ميشود که بيش از يک ميليون افغان در نتيجه اين تجاوز  جان باختند، ميليونها تن مهاجر شدند، زيربناهاى کشور از بين رفت  و ١٥٠٠٠ سرباز شوروى نيز  به قتل رسيد .

    مجاهدين افغان بعد از اخراج  نيروهاى متجاوز ، رژيم داکتر نجيب الله  را که  به حمايت شوروى به وجود آمده بود، سقوط داد  و حضرت صبغت الله مجددى بنابر مشوره احزاب جهادى به تاريخ ٨ ثور سال ١٣٧١ به کرسى قدرت تکيه زد.

     اما ديرى نگذشته بودکه بر سر بدست آوردن قدرت ميان احزاب مختلف مجاهدين جنگهاى داخلى آغاز گرديد و درا ين درگيرهاى مليشه هاى جنرال دوستم رژيم نجيب نيز شامل شدند.

    حرکت طالبان در سال ١٣٧٣ با تعهد از بين بردن بى نظميها و حفظ ارزشهاى اسلامى درکندهار به فعاليت آغاز نمود و تا سال ١٣٧٥ تعداد زياد ولايات به شمول کابل را تصرف نمود.  

    اسامه بن لادن رهبر سازمان القاعده که باشنده اصلى عربستان سعودى ميباشد و در مقابل قشون سرخ شوروى در کنار مجاهدين افغان ايستاده بود ، نيز با طالبان مسلح يک جا گرديد.

    اما اسامه بن لادن  از طرف امريکا به دست داشتن در رويداد ١١ سپتمبر سال ٢٠٠١ ميلادى متهم گرديد و امريکا از طالبان خواست تا وى ( اسامه ) را از افغانستان خارج نمايند .

    اما زمانى که طالبان اين خواسته امريکا را نپذيرفتند، در ماه اکتوبر همين سال نخست بر طالبان حمله هوايى و بعداً به کمک ائتلاف شمال دست به حملات زمينى زدند و رژيم طالبان را سقوط دادند.

    براى از بين بردن مخالفين مسلح دولت افغانستان و القاعده ، ٤٢٠٠٠ نيروى ٤٦ کشور جهان با يکصد هزار نيروى امريکايى يکجا گرديده ، اما  با آنهم  نه تنها امنيت در کشور تامين نشده  ، بلکه فعاليتهاى مخالفين مسلح  ( طالبان ، حزب اسلامى به رهبرى گلبدين حکمتيار ، گروه حقانى و غيره ) روز به روز وسعت پيدا کرد  و اکنون دامن ناامنى ها از جنوب به ولايات شمال کشور نيز گسترش يافته است  .

     بارک اوباما رئيس جمهور امريکا در ماه مارچ سال ٢٠٠٩ ميلادى هنگام اعلان نمودن ستراتيژى جديد خود در قبال پاکستان و افغانستان ، وضعيت هر دو کشور را بسيار خطرناک خواند .

    اوباما در ماه دسمبر همين سال گفت که خروج سربازان خود را در ماه جولاى سال ٢٠١١ از افغانستان آغاز خواهد کرد . نيروهاى ناتو نيز سال ٢٠١٤ را براى سپردن امور امنيتى به نيروهاى افغان را  تاريخ نهايى تعين نموده است .

    انواع دولت ها در افغانستان :

    الف  حکومت:

    محمد داؤد به تاريخ ٢٦ سرطان سال ١٣٥٢ براى نخستين بار در تاريخ افغانستان  نظام جمهورى را به عوض نظام شاهى به ميان آورد . بعد از آن ، بدون طالبان که امارت اسلامى را اعلام نموده بودند  ، نظامى هاى کشور جمهورى بوده ، اما بدون حکومت منتخب کرزى ، حکومتهاى ديگر از طريق حرکتهاى نظامى و يا کودتاه ها به ميان آمده است .

    محمد داؤد از طريق کودتاى  سفيد به قدرت سيد و محمد ظاهر شاه را از ملک تبعيد نمود . رژيم محمد داؤد از طريق کودتاى خونين احزاب طرفدارى شوورى ( خلق و پرچم )  از هم پاشيد ، داؤد را يکجا با اعضاى خانواده وى به قتل رساند و به عوض وى نور محمد تره کى را به حيث رئيس جمهور اعلان نمود .

    تره کى مربوط به حزب خلق در ماه سنبله سال ١٣٥٨ توسط حاميان حفيظ الله امين عضو ديگر اين حزب به شکل مرموز در ارگ به قتل رسيد و امين که تره کى  شاگرد وفادار خود مى دانست ، به حيث رئيس جمهور به کار آغاز نمود .

     اما نيروهاى شوروى بر افغانستان حمله نمودند ، امين را در دارالامان کابل به قتل رساند و ببرک کارمل مربوط حزب پرچم  به حمايت از نيروهاى شوروى به قدرت رسيد .

     کارمل در ماه ثور سال ١٣٦٥ از رياست کميته مرکزى حزب استعفى داد و در ماه عقرب همين سال از رياست جمهورى نيز کناره گرديد و داکتر نجيب الله عضو ديگر اين حزب به قدرت رسيد .

     نيروهاى شوروى هنگام حاکميت نجيب از افغانستان اخراج گرديد و حکومت نجيب نيز توسط مجاهدين به تاريخ ٨ ثور سال ١٣٧١ سقوط کرد و صبغت الله مجددى به مشوره احزاب جهادى به حيث ممثل دولت اسلامى تعيين گرديد .

    مطابق مشوره احزاب جهادى ، دو ماه بعد صبغت الله مجددى قدرت را به برهان الدين ربانى رهبرى جمعيت اسلامى تسليم نمود و ربانى به تاريخ ٩ جوزاى سال ١٣٧١ از طرف شوراى اهل حل و عقد براى دو سال به حيث رئيس جمهور تعيين گرديد .

    اما ربانى به حکومت خود ادامه ميداد که در سال ١٣٧٥ کابل در دست طالبان افتيد  و امارت اسلامى را اعلان نمودند، اما حاکميت طالبان در نتيجه حمله نظامى امريکا از بين رفت و حامد کرزى در نشست بن براى شش ماه رئيس اداره مؤقت و بعداً از طريق لويه جرگه اضطرارى براى دو سال به حيث رئيس اداره انتقالى تعيين گرديد .

     قانون اساسى فعلى افغانستان  که به اساس آن نظام کشور جمهورى اسلامى است ، به تاريخ ١٣ جدى سال ١٣٨٢ از طرف لويه جرگه تصويب گرديد . به اساس اين قانون در تشکيل دولت افغانستان رئيس جمهور منتخب ، دو معاون وى ، شوراى ملى متشکل از دو مجلس ( ولسى جرگه و مشرانو جرگه ) و قوه قضايى وجود دارد . اعضاى ستره محکمه توسط رئيس جمهور تعيين  و از  ولسى جرگه   راى اعتماد مى گيرند .

     رئيس جمهور و معاونين وى از طريق راى مستقيم مردم براى پنج سال تعيين مى گردند . اگر يک نامزد در مرحله اول  پروسه انتخابات ٥٠ در صد جمع يک راى را بدست نياورد، در اين صورت دو نامزد که بلندترين آرا را داشته باشند، براى بار دوم در پروسه انتخابات سهم ميگيرند . رئيس جمهور براى دو دوره رياست جمهورى خود ر ا نامزده کرده ميتواند .

     نخستين انتخابات رياست جمهورى به تاريخ ١٨ ميزان سال ١٣٨٣ به اشتراک  هشت ميليون تن  که تقريباً نصف آنها را زنان تشکيل ميداد ، برگزار گرديد و حامد کرزى با بدست آوردن ٥٤ در صد آرا به حيث رئيس جمهور تعيين گرديد .

     کرزى در  دور دوم انتخابات  رياست جمهورى که به تاريخ ٢٩ اسد سال ١٣٨٨ راه اندازى گرديد،  نيز در حالى براى پنج سال به حيث رئيس جمهور تعيين شد که شکايات زيادى در رابطه با تقلب در انتخابات وجود داشت .

     دولت مرکزى در مناطق روستايى نفوذ کمى دارد، زيرا ضوابط اسلامى و سنتى در حل مشکلات شخصى به شمول فعاليتهاى قومى نقش مهم دارد . جامعه افغانى با داشتن رسوم قومى و اسلامى بر اساس پايه هاى قرابت و خويشاوندى استوار است ، در حالى که اين سطح در مناطق شهرى تا حدى کاهش دارد.

    ب : شورا ملى ( پارلمان )

     تلاش ايجاد  شوراى ملى در افغانستان براى نخستين بار در زمان امان الله خان آغاز گرديد. در اين دوره نخستين قانون دولت ( نظامنامه اساسى دولت در افغانستان ) از طرف لويه جرگه تصويب و در اين قانون به نام شوراى دولت پيش بينى صورت گرفت .

     شوراى ملى در زمان حاکميت نادرخان در ماه سنبله سال ١٣٠٤ خورشيدى تشکيل گرديد، اما رئيس آن ( عبدالاحد مايار نماينده وردک ) توسط خود نادرخان تعيين گرديد .

     بعد از آن که نادرخان در سال ١٣١٦ ذريعه شليک تفنگچه يک شاگرد مکتب به قتل رسيد ، محمد ظاهر پسر ١٩ ساله وى به حيث شاه افغانستان تعيين گرديد، اما امور دولت عملاً توسط صدراعظم محمد هاشم خان انجام مى گرديد .

     در دوره صدرات هاشم خان ( ١٣١٢- ١٣٢٥ شمسى ) دوره هاى دوم ، سوم ، چهارم ، پنجم و ششم پارلمان به کار خود ادامه داد .

    بعضى از مؤرخين مينويسند که حکومت در دوره صدارت شاه محمود درانتخابات  دور هفتم پارلمان ( ١٣٢٨ –١٣٣١ ) هيچ مداخله نکرد و تعداد زياد مردم در آن سهم داشتند .

     برخلاف پارلمان هاى ديگر ، درا ين دوره بر کار دولت انتقاد صورت مى گرفت ، در آن مباحث جدى صورت مى گرفت ، اما بعد از آن الى دهه دموکراسى ( ١٣٤٢-١٣٥٢) شوراى هاى ملى تا حد زيادى تحت تاثير حکومت قرار داشت .

    در دهه دموکراسى ،چون اکنون ، شوراى ملى داراى ٢١٦ عضو داراى دو مجلس ( ولسى جرگه و مشرانو جرگه ) بود .

    مؤرخين مينويسندکه اين شوراى ملى در مقايسه با شوراى هاى قبلى در وضع قوانين و اتخاذ تصاميم قدرت زيادى داشت .

    اما پارلمان در سال ١٣٥٢ در نظام جمهورى داؤد خان لغو گرديد و پارلمان تا زمانى در کشور وجودنداشت  که داکتر نجيب الله در سال ١٣٦٧ بعد از اعلان مصالحه ملى پارلمان را به ميان آورد.

    شمارى از مؤرخين مينويسند که پارلمان در زمان حکومت نجيب تحت نظارت حزب و حکومت حزبى کار مى کرد و در عمل استقلال نداشت .

    در زمان حاکميت برهان الدين ربانى و طالبان شوراى ملى در کشور وجود نداشت ، اما بعد از سقوط رژيم طالبان ، به اساس قانون  اساسى جديد انتخابات دور اول ولسى جرگه براى  ٢٤٩ کرسى به تاريخ ٢٧ سنبله سال ١٣٨٤ برگزار گرديد و دور دوم آن به تاريخ ٢٧ سنبله سال ١٣٨٩ برگزار خواهد شد .

    در شوراى که از طريق انتخابات سال ١٣٨٤ به وجود آمده ، نماينده گان ولايات مختلف  که داراى مفکوره هاى مخلتف سياسى اند عضويت دارند و شمارى از آنها وابسته به احزاب نيز ميباشند .

    مردم :

    نفوس مجموعى افغانستان حدود ٢٦ ميليون تن تخمين گرديده است  که از جمله هر هفت تن يکتن آنها درکابل زنده گى ميکنند. شهر کندهار در درجه دوم قرار دارد که بيش از نيم ميليون نفوس دارد ، بعد از آن شهر هرات در غرب ، مزار شريف در شمال و شهر جلال آباد در شرق کشور شهرهاى بزرگ ميباشند . حدود ٢،٥ ميليون مهاجر ثبت شده افغان تا حال در پاکستان و ايران زنده گى ميکنند .

    از جمله لسانهاى پشتو ، درى ، ازبکى ، ترکمنى ، بلوچى ، پشه يى ، نورستانى و لسانهاى مروج ديگر در کشور پشتو ودرى لسانهاى رسمى دولت ميباشد .

    تناسب جنسيت طورى است که در مقابل هر ١٠٠ زن ١٠٣،٢ مرد موجود اند و تعداد اوسط فاميلها ٦،٣ تن ميباشد .

    مذاهب :

    بيش از ٩٩ فيصد نفوس افغانستان را مسلمانان تشکيل ميدهد که ٨٠ در صد آنها سنى ، ١٩ در صد شيعه و يک در صد پيروان مذاهب ديگر مانند هندو ، سکها و تعداد کم عيسوى ها ميباشند.

    تعليم و تربيه :

     سطح سواد در افرادى که سن آنها بالاتر از ١٥ سال مى باشد، ٣٤ در صد بوده ، در مردان ٤٣،١ در صد و در زنان  ١٠ الى ١٥ فيصد ميباشد .

     تا سال ١٣٨٩ بيش از هفت ميليون دختر و پسر در سطح کشور شامل مکتب شدند ، اما وزارت معارف مى گويد که هنوز پنج ميليون تن ديگر به مکاتب دسترسى ندارند.

    به همين ترتيب مشکلات قابل ملاحظه در بخش تعليم و تربيه چون  نبود بودجه و تعمير مکاتب ، رواجهاى موجود در جامعه  و کمبود مکاتب مسلکى مخصوصاً در مناطق روستايى وجود دارد .

    اين درحاليست که تعليم رايگان است و تعليمات ابتدايى لازمى است ، اما دسترسى به تعليم و تربيه يک مشکل مى باشد . صرف ١٧،٤ در صد اطفال به مکاتب ابتدايه در قريه هاى خود دسترسى دارند و ٣٧ در صد بايد جهت رفتن به نزديکترين مکاتب ٥ کيلو متر سفر نمايند و ٢٩،٩ فيصد شاگردان بايد بيش از ١٠ کيلومتر سفر نمايند تا به مکتب برسند.

    مشکلات مکاتب متوسط نيز مشابه به مکاتب ابتدايه است .  ٧،٧ فيصد شاگردان اين مکاتب در قريه هاى خود مکتب دارند و ٤١ فيصد بايد براى رفتن به مکتب بيش از ١٠ کيلومتر فاصله را طى کنند تا به مکتب برسند.

    وضعيت ليسه ها خرابتر از آن است ، چرا که از جمله هر ٥ شاگرد ٣ تن آنها بيش از ١٠ کيلومتر فاصله را طى مى کند تا به مکتب برسند و از جمله پنځ طفل  تنها يک طفل  در پنج کيلومترى ليسه دارند.

    در زمان حاکميت طالبان مکاتب دولتى دختران از بين رفته بود، اما در حال حاضر ٣٤ درصد شاگردان را دختران تشکيل ميدهد و ٣٠ فيصد ١٧٥ هزار معلم را زنان تشکيل ميدهند.

    بنابر تخمين يونيسف ، بيش از هشتاد فيصد دختران  و حدود ٥٠ فيصد پسران  به مراکز تعليم دسترسى ندارند. به گفته وزارت معارف ، در حال حاضر ( ١٠ سنبله سال ١٣٨٩ ) ٤٢٠ باب مکتب به علت ناامنى در  سطح کشور مسدود ميباشد .

     صحت :

    ارقام مرگ ومير در افغانستا ن بلندترين رقم مرگ و مير در سطح جهان مى باشدکه در هر ٥ پنج طفل يک طفل قبل از سن پنج سالگى جان ميدهد و در هر  ٨ خانم يک خانم  به علت مشکلات نسايى ولادى مى مرد.

    همچنان ٧٠ فيصد تمام نفوس افغانستان دست رسى به آب صحى آشاميدنى ندارند، حد اوسط زنده گى براى خانمها و اقايان  در افغانستان ٤٤سال اندازه گرديده است،  مردم افغانستان قبل از جنگهاى که در سال ١٣٥٧ آغاز گرديد يک سيستم صحى اصلاح شده داشت و در شهر ها مانند کابل يک سيستم صحى مراقبت نيمه پشرفته وجود داشت. طى حمله روس وجنگهاى داخلى سيستم مراقبت صحى تنها در شهر ها باقى ماند که بعداً بطور کلى از بين رفت.

    حدود ٣٠سال جنگهاى مسلسل تقريباً يک ميليون افغان را در کشور معلول نموده است و حدود ٨٠٠٠٠ فرد در اثر ماينها پاهايشان را از دست داده  که اين بلند ترين رقم در جهان مى باشد

    بعد از سال ١٣٨١ سيستم مراقبت به صحت در کشور به کمکهاى جامعه جهانى انکشاف يافت و تاکنون تعداد زياد از شفاخانه ها و مراکز صحى ديگر در کشور ايجاد گرديده است.

    اما با آن هم در شهر ها٩٠فيصد   و در مناطق دهاتى ٦٥فيصد مردم دستر سى به خدمات صحى دارند.

    اقتصاد:

    افغانستان يک کشور زراعتى و رو به انکشاف است، ميوه خشک، قالين، پشم وترياک  ازعمده ترين صادرات افغانستان  مى باشد.

    مسؤولين دولتى اخيراً گفته اند که افغانستان  معادن طبيعى مانند گاز، نفت خام، سنگ زغال، مس، کرومايت، تالک، باريت، سلفر، سرب، جست، آهن، نمک، سنگ قيمتى و نيمه قيمتى غير استخراج شده به ارزش سه تريليون را دارد.

    به اساس گزارش هاى سال ١٣٨٦، توليد مواد مخدر افغانستان بيش از نصف اقتصاد کشور را تشکيل ميدهد که در حکومت طالبان توسعه يافته بود. بيش از ٩٠ فيصد ترياک جهان که مواد خام هيرويين است، در اين کشور تهيه مى شود.

    رسانه ها:

    در افغانستان بارى نخست در سلطنت امير شيرعلى خان در سال ١٢٩٠ جريده شمس النهار به نشر رسيد و در سال ١٢٤٨شمسى در زمان حاکميت امير حبيب الله خان سراج الاخبار از چاپ بر آمد  که در زمان امير عبدالرحمن خان نيز به نشر ميرسيد.

    در دوران امانى مجله اناث تحت نام ارشاد النسوان و انيس که اکنون به گونه روزنامه به نشر ميرسد و ده نشريه ديگر چاپ مى گرديد.

    بعد از به پايان رسيدن حاکميت امان الله خان در سال ١٣٠٧، تا زمانى که محمدظاهر در سال ١٣٤٣ آزادى مطبوعات را اعلام نمود ، مطبوعات در سانسور وکنترول دولت بود.

    مطبوعات در زمان حاکميت محمد داؤد  و بعداً در زمان حاکميت احزاب خلق و پرچم تحت سانسور دولت بود، اما در اواخر حکومت داکتر نجيب يک تعداد از احزاب نيز نشرات را آغاز نمودند.

    رسانه ها در زمان رژيم طالبان نيز به طور کلى در اختيار حکومت قرار داشت  و تلويزيونهاى دولتى نيز اجازه فعاليت را نداشت .

    اما بعد از سال ١٣٨١به رسانه هاى آزاد اجازه فعاليت داده شد و اکنون تعداد زيادى از رسانه هاى دولتى، شخصى و ولايتى(محلى) به مصارف اداره هاى شخصى و کمک خارجيها ايجاد گرديده است.