گزارش های تازه

    فرهنگ

    حنجره استاد هماهنگ اکنون توان توليد آهنگ را ندارد

    کابل( پژواک اول قوس ٨٩): استاد هماهنگ که  اضافه تر از نيم قرن آواز خوانى کرد ، حالا در حالت بيمارى به سر ميبرد و حنجره اش ديگر توان توليد صداى شيرين را ن

    عبدالمحمد مشهور به هماهنگ هنرمند محبوب کشور، ٨٣ سال قبل در کوچه خرابات شهر کابل ديده به دنيا گشودهاست.

    وى ، در يک مصاحبه اختصاصى به تاريخ اول قوس به آژانس خبرى پژواک گفت که در سن دوازده سالگى به موسيقى رو آورده است.

     هماهنگ ، کمپوز تازه يى را با خود دارد و آرزو مند است تا آن را بسرايد؛ اما مريضى مانع اين آرزو يش گرديده است.

     هماهنگ ، که حالا در شهرک طلايى کابل زندگى ميکند؛ ديگر دستانش توانايى نواختن الات موسيقى و حنجره اش قدرت توليد صدا را ندارد.

    اين اوازخوان مشهور ، حالاروز هاى  زندگى را  در خاموشى و به ياد سالهاى شورو طرب گذشته اش مى گذارند .

    هماهنگ ميگويد که در  سن د وازده سالگى  نخست طبله نواختن را آموخت  و بعدا به آوازخوانى شروع نمود.

    وى هنوزهم اولين سروده خود را به ياد دارد و ميگويد که حدود ٧٠ سال قبل، اين شعر را خوانده بود : (( دل تنگ شد از هجر بت  چشم سياهى فرياد، خدا را آن کيست که رساند خبر از حال تباهى  آن تنگ قبا را فرياد، خدا را.))

     هماهنگ ميگويد که دو سال قبل، بعد از عمليات قلب در هندوستان ، به توصيه داکتران اواز خوانى را ترک کرده است .

    وى ميگويد: ((دو سال پيش به کمک نقدى آقاى حامد  کرزى و دوست دوران مکتب ام آقاى زلمى خليل زاد جهت تداوى به  هندوستان رفتم   و در آنجا داکتران  هندى  چهار بار  قلبم را عمل جراحى نمودند و مکررا   توصيه کردند که بايد ا ز کشيدن آواز به صداى بلند اجتناب کنم. ))

    هماهنگ ، ميگويد که  با وجود اينکه  بيشتر عمر خود را صرف موسيقى کشور نموده؛ اما  حالا حتى وزارت اطلاعات و کلتور نيز  احوال اش را  نمى گيرد.

    هماهنگ ، در خانواده موسيقى پرور تولد شده است .

    وى ميگويد: ((  پدرم طلا محمد خان و پدرکلانم لعل محمد خان، هنرمندان دربار زمان امير حبيب الله خان بودند  و من هم  موسيقى را ده سن دوازده سالگى  تحت نظر آنها شروع کردم .))

    استاد هماهنگ ميگويد که ٢٥٠ آهنگ در ارشيف راديو و ٤٦ آهنگ در آرشيف تلويزيون ملى  ثبت نموده .

    وى ميگويد که آهنگهاى پشتو نيز دارد؛ اما تعداد آهنگهاى درى اش زيادتراست .

    هماهنگ از موسيقى دانان مشهور کشور ، موسيقى آموخته و در اين راستا وقت زيادى را سپرى نموده است .

     وى ميگويد که ده سال تمام به  پاى شاگرد استاد رحيم بخش نشسته و افتخارشاگردى استاد شيدا را که خسرش هم بود؛  داشت.

    وى همچنان گفت که از استاد سرآهنگ نيز آموزش ديده است . 

    اين آواز خوان کهن سال ، ميگويد که دردوران شان ،  آواز خوانى کار ساده نبود ، يک آهنگ بعد از چند بار بررسى به نشر سپرده ميشد.

    استاد هماهنگ ، در مورد وضعيت موسيقى فعلى گفت : (( حالا گلم موسيقي اصيل افغانى از جهان موسيقى افغانستان برداشته شده است ؛بعضي از جوانان ما به عوض اينکه در گسترش فرهنگ  اصيل وچندين ساله افغانى ما تلاش نمايند در ترويج فرهنگ بيگانه شب و روز زحمت ميکشند و آهنگ هاو کلپ هاى تهيه ميکنند که اصلا  بيانگر فرهنگ و عنعنات اصيل  افغانستان نبوده. ))

    هماهنگ همچنان گفت که حالا بعض از آواز خوانان نواقص و خلا هاى خود را با  تهيه تصاوير برهنه  و رقص هاى عجيب و غريب پر ميکند.   

    استاد هماهنگ،  در عرصه موسيقى شاگردان  زيادى تربيه نموده است.

    هماهنگ ميگويد که مزارى نجرابى ، سليم سحاب ، جاويد هماهنگ ، برادر زاده و هم داماد اش سلطان هماهنگ ،  پسران اش  نصير هماهنگ ، نذيرهماهنگ ،  همايون هماهنگ ، خالد هماهنگ و برادر زاده اش زمرى هماهنگ که سال قبل، لقب استادى را بدست آورد از شاگردانش مى باشد.

    استاد هماهنگ همين اکنون نه تنها از بيمارى قلب  رنج مي برد؛ بلکه از ضعف حافظه هم مى نالد.

      به گفته خودش تا دوسال قبل، دوازده هزار بيت در حافظه داشت اما حالا فراموش کرده

    وى ميگويد :)) وقتى با اعضاى فاميل صحبت ميکنم نام نواسه ها و پسرانم را دفعتا از ياد ميبرم   هر قدر که بالاى حافظه ام فشار مى آورم به خاطر م نمى آيد وقتى از آنها نام  شانه   پرسان ميکنم که نام تان را بگوئيد؟ همه آنها به گريه مى افتند که پدر چى مى گويى ! ))

    استاد هماهنگ  دو بار ازدواج نموده ،  بار اول ٥١ سال قبل  با برادر زاده استاد شيدا و بار دوم با  دختر وى  که ثمره اين ازدواج ها شش پسر و دو دختر مي باشد.

      پسر کلان استاد، نصير هماهنگ نام دارد که  يکى از آواز خوانان خوب کشور است  و ٥٠ سال دارد. 

     وى در پايان مصاحبه يکى از خاطرات زندگى اش را چنين بيان کرد:((  سالهاى قبل ، حينيکه به قصد کنسرت با موتر خود داخل باغ زنانه   شد م ؛ دفعتا زنان  متوجه شدند و همه يک باره به موتر من هجوم آورده و همه يکجا موتر مرا بلند کردند که موتر از پيش شان خطا خورده و بالاى پاهاى چندين خانم افتاد و چندين پا در همان روز شکست که اي يک خاطره تلخ مه هم به شمار ميره .))