زبان

فرد شکنجه شده در پاکستان سرگذشت خود را بیان میکند

شمس جلال

۳۰ دَلو ۱۳۹۱ - ۱۵:۵۲

Views: ۶۰

لشکرگاه (پژواک، ٣٠ دلو٩١): یک فرد بعد از یک نیم ماه زندان، از چنگ طالبان در شهر کویتۀ پاکستان رها گرديده؛ اما از شکنجه های زیاد دستش بریده شده است.

فرد یادشده که باشنده منطقۀ لوی باغ ولسوالی نادعلی است، ٢٦ سال عمر داشته و نور احمد نام دارد. وى سرگذشت خود را به پژواک همراه با گریه شرح داد.

موصوف که رنگش سیاه گشته و در آن خون دیده نمیشد، به آژانس خبری پژواک گفت که حدود یک ونيم ماه قبل، به خاطر تداوی بیماری معده، عازم شهر کویته  پاکستان شد؛ هنگامیکه دوا را گرفت، در روز اول با طالبان مسلح افغان روبه رو گرديد.

به گفتۀ وی، طالبان یادشده چهارتن بوده و لنگی های چرکين به سر داشته و بعد از سخنانى به او گفته اند: “اینکه تو از افغانستان هستی و باز از هلمند، پس برای گذراندن شب همراه ما به مدرسه برو؛ بخاطریکه ما نیز از هلمند هستیم و برای تو در بازار، شب گذراندن مشکل است؛ تو شناخته کارت نداری و پولیس ترا میگيرد.”

نوراحمد گفت: “همین قسم کردم، همراه شان به منطقه جنگل کویته رفتم، درآنجا به یک مدرسۀ دینی رسیدیم؛ در حین رسیدن مرا به یک تکوی کثیف پايین کردند و در دست راستم یک زنجیر بزرگ را انداختند و در دیوال محکم بسته کردند.”

به گفتۀ وی، طالبان برایش گفتند که به پدرت زنگ بزن، وگر نه کشته میشوی؛ بخاطریکه پدرت سکرتر ولسوال نادعلی است و در منطقۀ لوی باغ، اربکی ها را نیز به میان آورده است.

موصوف افزود که شمارۀ تیليفون پدرش را نداشت؛ از همین خاطر او را به دیوار بسته کردند و تا چهارده روز، سوزن های نشه یی را برایش میدادند؛ دیگر به حال خود نبوده و از همین جهت دستش روز به روز خراب میشد و در آخر، گوشت و استخوانش جدا شد.

  فرد رها شده از چنگ طالبان، از یکسو از پوسیدن و خراب شدن دستش بیحال بود و از سوی دیگر خانۀ شان تا حدی ناپاک بود، که وی و یک نفر دیگر که باشندۀ ولسوالی موسی قلعۀ ولایت هلمند بود، خزندگان خون شان را میچشیدند.

نوراحمد گفت که امید رها شدن را نداشت؛ اما در روزهای اول، مادرش و جمیل پسر پنج ماهۀ خودرا بسیار یاد میکرد.

به گفتۀ وی، چهار روز قبل پولیس پاکستان، ناگهان بر مدرسۀ یادشده چاپه زد و ما را از بند رها کرد.

به گفتۀ فرد شکنجه شده، طالبان مذکور در هنگام عملیات پولیس، از ساحه فرار کردند.

وی افزود: “پولیس ویک فرد به نام اخترمحمد، که افغان بود و در شهر کویته هوتل داشت، شمارۀ پدرم را پیداکرد و او را به کویته خواست؛ با رسیدن پدرم، مرا به شفاخانه برد و دستم را از بند به بالا قطع کرد.”

مستری خدایداد پدر نوراحمد، به پژواک گفت که پسرش را به خاطر تداوی به پاکستان فرستاد؛ هنگامی که لادرک شد، بسیار جاها را در افغانستان وپاکستان پالید؛ اما درکش نبود و خبر مرگش را انتظار میکشید.

به گفتۀ وی، نوراحمد مستری بود و سه سال را در ترمیم کاری تراکتورهای کمپاینی گذرانده بود. دیگر کدام گناه نداشت و وی خودش از همکاری با ولسوال چشم پوشی نمیکند؛ اما اربکی ها را به ميان نیاورده  و نه کدام وظیفۀ رسمی در دولت دارد.

 موصوف افزود: به مرگ پسرش آنقدر آذرده نمی شد که اگرمیکشتند و مردۀ وی را برایش می فرستادند؛ اما به این ظلم که بروى شده است، هیچ وقت فکر انتقام جويی را از سر بيرون نخواهد کرد.