خدمات پژواک

بخش عکاسى پژواک

پوشش خبری انتخابات

صفحه ویژۀ معادن

Afghan Peace Process Special Page

خدمات پيام هاى تجارتى پژواک

Daily Newsletter

Language
Sending Time (GMT / Kabul time)

​بُشرا؛ ریشۀ یک فرهنگ ناپسند و رایج را درهم شکست

​بُشرا؛ ریشۀ یک فرهنگ ناپسند و رایج را درهم شکست

Feb 20, 2017 - 16:26

کابل (پژواک، ٢حوت٩٥): با وجود فشارهای اجتماعی گوناگون، یک زن جوان افغان با ایستادن در برابر فرهنگ ناپسند و رایج در جامعه، با بلند کردن صدای عدالتخواهی، سبب سرافگندگی ظالم و نجات مظلوم گردید.

بُشرا (تغییر نام) حدود ٣٢ سال قبل در شهر مزارشریف ولايت بلخ به دنیا آمده است؛ او که سند ليسانس از رشتۀ قضا و څارنوالى را از یکی از پوهنتون های خصوصی دارد، در حال حاضر کمک های حقوقی را به مردم افغانستان از طریق یکی از موسسات داخلی فراهم می کند.

موصوف، یکی از معدود زنان در افغانستان است که در برابر ظلم و ستم سکوت کرد؛ اما بر خلاف این امتیاز نانوشتۀ جامعه که کودکان برای بهره برداری جنسی مورد سوء استفاده قرار می گیرند، صدای خود را بلند کرد و ادامه چنین رفتار ظالمانه را برای مدت طولانی تحمل نکرد.

این خانم جوان، با آن که حدود چهار سال در برابر بی عدالتی در برابر خود و ظلم بالای یک کودک مبارزه کرد و فشارهای اجتماعی گوناگونی را تحمل کرد و از عواقب اقدامش که ممکن نقطه پایان به زندگی اش باشد دست نکشید، به صدای قلبش گوش داد و آن را خفه نکرد، تا آن که در پایان کار پیروز گردید.

بُشرا گفت: «در آن وضعیت من پیش خود دو گزینه داشتم، یکی اینکه خودکشی کنم و دیگر اینکه در برابر بی عدالتی صدایم را بلند کنم، من گزینه دوم را انتخاب کردم!»

وی در ادامه افزود که پس از اتمام درس و تعلیم در مکتب، مانند هر دختر دیگر افغان، امیدی به آینده و برنامه های برای تحصیل داشته است؛ اما یک پیشنهاد پیش از وقت ازدواج از سوی خانواده اش، زندگی اش را تغییر داد. 

به گفته او، شوهرش به معنای واقعی در زیاده روی آشکار در بچه بازی فرورفته بود، که نجات از آن وضعیت برای او محال بوده است.

برخی سنت ها و رسوم ناپسند در تاریخ این سرزمین، چنان سایه افگنده است که جامعه با قوانین نانوشته هدایت شود، حتی اگر در ضديت با ارزش های دینی و اخلاقی باشند؛ اما در جامعه اى که واژۀ «برابری جنسیتی» جز حرف در عمل چیزی نباشد، کسی که جرئت مقابله با آن را بکند، با تحریم اجتماعی روبرو می شود که مخالفت در برابر این رسوم، حسن تعبیر برای شورش پنداشته می شود.

طبق  گزارش قاچاق اجباری انسان ۲۰۱۶، در افغانستان اغلب قربانیان کودکان و زنان هستند که به اشکال مختلف بر آن ها ظلم و ستم صورت می گیرد.

کودکان و نوجوانان از جمله افرادی هستند که به قاچاق جنسی اجباری چون بچه بازی کشانده می شوند، که در این راستا برخی مردان از کودکان و نوجوانان برای سرگرمی اجتماعی و جنسی استفاده می کنند.

مراحل نامزدی

به گفته بُشرا، در حالیکه او متعلم صنف دهم مکتب بوده، خانواده ای به خواستگاری اش آمده و در آن زمان وی اختیار را به فامیلش داده و سر انجام با مرد بى سوادى که نمی شناسد و او نيز باشنده مزارشريف است نامزد شده؛ اما در جریان نامزدی، نامزدش را مرد دروغگو يافته و نامزدش از او خواسته بوده که دیگر به مکتب نرود؛ چون مخالف درس خواندن دختران در مکتب می باشد.

با این حال این خانم در جریان نامزدی به معلوماتی دست پیدا کرده که نامزدش اعمال ناپسند را با کودکان انجام می دهد و در آن وقت بارها خواستار فسخ این رابطه شده؛ اما خانواده اش بنابر حاکم بودن رسم ناپسند که آبروی خانواده از بین می رود، حرف های او را نادیده گرفته اند.

در حالیکه بُغض گلوی این خانم را فشار می داد و دستانش می لرزید، گفت: «با احترامی که به پدرم داشتم من نتوانستم در برابر تصمیم شان ایستادگی کنم و به این امر تن دادم.»

آماده گی عروسی

بُشرا گفت، با وجود آن همه جنجال ها، بالاخره زمان برگزاری مراسم عروسی تعیین شد و این محفل با دل ناخوشى آغاز شد و در شب عروسی با حرف های رکیک، حرکات زشت و عقده یی شوهرش مواجه شد.

او افزود: «[در آن شب] شوهرم برچه را پیش رویم گذاشت و به من گفت که یک هفته پیش چگونه برخورد می کردی، حالا چیزی برای گفتن داری؟! ...گفتم چیزی برای گفتن ندارم؛ زیرا یک هفته پیش من دختر کسی بودم؛ اما حالا خانم شما هستم. اگر حالا حرفی بزنم و سر و صدا کنم، لطمه به شخصیت و عزت خود زده ام، فلهذا هیچ دلیلی برای سر و صدا وجود ندارد؛ حالا ازدواج کرده و به عروسی تن داده ام و هیچ چیزی تغییر نمی کند.»

بُشرا با ختم این سخنانش چیزی بیش برای گفتن نداشت که در آن شب چه اتفاقی افتاده؛ اما آهی کشید و گفت: «در آن شب او با من بسیار وحشیانه رفتار کرد.»

آغاز یک داستان تلخ

بشرا افزود در روز هشتم عروسی، شوهرش برای سر و سامان دادن حویلی، دو شاگرد دکانش را که حدوداً ١٣ تا ١٤ سال سن داشتند، به خانه آورد.

اما وی خاطر نشان کرد که روز دیگر، هنگامی که غذا را می بُرد، شوهرش رادید که با آن پسر در یک بستر برهنه خوابیده است.

درحالیکه سراسیمگی آن حالت، یکبار دیگر در وجود این خانم احساس می شد، گفت: «در کنج تخت اتاق خواب خود نشسته بودم و تنم از این وحشت بزرگ می لرزید که شوهرم داخل اتاق شد و گفت کار داشتی؟ گفتم نی کار نداشتم، فقط آمده بودم که غذا را بدهم؛ اما با صحنه اى مواجه شدم که تصورش را هم نمی کردم.»

به گفته او، شوهرش به وی گفت: «زیاد گپ نزن! اگر نه سیلی می زنمت که خودت بگویی آفرین؛ اما من برایش گفتم با این عمل زشتت، چگونه به طرف من نگاه می کنی و به چه گناهی مرا سیلی می زنی.»

بُشرا افزود که شوهرش در ادامه گفت: «از من چه می خواهی و چه می کنی؟ زیرا من از این بچه تیر شدنی نیستم و صد دختر مثل ترا به یک تار موی این بچه برابر نمی کنم.»

سردی روابط

بُشرا گفت: «با دیدن این حالت حیران مانده بودم که چه کنم، بعد از همان روز روابط مان آهسته آهسته سرد شد و بهم خورد.»

او گفت که این موضوع را به صورت غیر مستقیم به خانواده اش رسانده؛ اما خانواده اش به حرف های او توجه نکرده از وی خواسته است که به زندگی اش ادامه بدهد.

او افزود: «باور مادرم هم نمی شد که دامادشان چنین عمل زشتی را انجام داده باشد، حتی یکبار از این که چرا من با شوهرم رفتار خوب نمی کردم بالای شان حمله عصبى آمده بود، در آن زمان از عروسی مان حدود یک و نیم سال می گذشت، تصمیم گرفتم که به خاطر خشنودی مادرم همه موضوعات را کنار بگذارم و با شوهرم رابطه خوب و عاطفی برقرار نمایم.»

وی در ادامه گفت: «شب عید بود، از تمامی گناهان شوهرم گذشتم و تصمیم گرفتم که دوباره با او یک زندگی پر از محبت و صمیمیت را آغاز نمایم و صاحب فرزند شویم، در آن شب من یک احساس پاک داشتم و فکر می کردم که این آدم بعد از همین لحظه، تمام دنیای من است و بهترین مرد دنیا است.»

در حالیکه بشرا انتظار محبت شوهرش را می کشید؛ اما بر عکس یکبار دیگر صحنه اى را ديد که شوهرش بازهم با آن پسر خوابیده است.

به گفته وی، آن شب یکی از شب هايی بوده که خداوند (ج) نمی خواسته او با شوهرش زندگی دوباره را آغاز کند.

در حالیکه گفتن این حرف ها برای بشرا خیلی دشوار به نظر می رسید؛ اما از اینکه قلبش ناراحت شده بود، بسیار به مشکل گفت: «دیدن این حالت اشک هایم را روان ساخت و بغض گلویم را گرفته بود، نان هم نخوردم؛ اما شوهرم خیلی راحت رفت غسل کرد و نانش را خورد و به بستر خواب رفت.»

به گفته او، حالا دیگر آوردن آن بچه نوجوان به خانه برای شوهرش خیلی یک موضوع پیش پا افتاده و عادی بود؛ زیرا هر کاری که دلش می خواست انجام می داد.

بشرا افزود که شوهرش در این مدت؛ آن قدر جسارت پیدا کرده بود که حتی در هنگام سفرهای فامیلی نیز با کودکان به این عمل ناپسند دست می زد.

به گفته وی، این اعمال شوهرش تنها به پسرهای خردسال محدود نمی شد؛ چون او گاه ناگاهی دختران را نیز مورد آزار و اذیت قرار می داد.

توصیه

این خانم جوان علاوه کرد که بارها به شوهرش گفته است عملی را که انجام می دهد خلاف موازین دین مقدس اسلام و عقاید دینی است و نباید انجام دهد؛ اما انجام همچو اعمال زشت و ناپسند به شوهرش به یک عادت تبدیل شده بود که فرار از آن، برایش محال بوده است.

موصوف افزود پیش از اینکه موضوع طلاق به جرگۀ قومی راجع شود، پدرش به خاطر حفظ آبروی خانواده با پدر و برادرهای شوهرش این موضوع را در جریان گذاشته و از آنها خواسته است که پسر و برادر شان را متوجه اعمالش بسازند؛ تا از همچو کارها خودداری کند؛ زیرا آن ها به هیچ وجه خواستار جدایی و خراب شدن زندگی دو جوان نیستند.

بشرا گفت که خانوادۀ شوهرش با آن که می دانست که پسر شان چنین کارهایی را انجام می دهد؛ او را بی تقصیر می دانستند و می گفتند که دختر تان سر به زندگی خم نمی کند.

او علاوه کرد بعد از آن که دو برادر جوانش در سال ١٣٨٩، از اثر منحرف شدن موتر از جاده و سقوط به یکی از دره ها، جان شان را از دست دادند، در جریان مراسم عزاداری، شوهرش بازهم یکی از دختران خردسال را در گوشه يى آزار می دهد.

وی گفت: «زمانی که آن دختر پیشم آمد و گفت خاله جان! شوهرتان در تشناب مرا بغل کرد و آزار داد، موهای تنم بلند شد و تصمیم گرفتم از او جدا شوم و یا به زندگی نقطۀ پایان بگذارم.»

بشرا افزود که در پایان روز، در حاليکه تمام اعضای فامیل حضور داشتند، این موضوع را با آن ها در میان گذاشت و فردای آن روز، پدرش تصمیم گرفت که موضوع را به گونۀ مسالمت آمیز از طریق جرگه قومی حل کند.

جرگه قومی

بُشرا علاوه کرد که پدرش موضوع جدایی او را با یک قاضی محکمه در میان گذاشت و سپس جرگۀ قومی با حضور بزرگان، اعضای خانواده هر دو طرف، ملا امامان و وکلای گذر هر دو قوم گرفته شد و جرگه فیصله کرد که طلاق بهترین گزینه برای این معضل می باشد.

به گفته او، بعد از طلاق هم، این مرد برای برخی ها گفته بود که به روی او تیزاب می پاشد، چاقو می زند و یا هم بی عزتش می سازد.

بشرا گفت: «با آن که تهدید شدم؛ اما هیچگاه نه هراسیدم و در برابر آن مبارزه کردم، مقاومت کردم و توکل خود را به خداوند کردم.»

وی تصریح نمود که این اقدامش برای کسانی که مورد تجاوز جنسی یا بچه بازی قرار می گیرند کمک می کند؛ زیرا کسی که بچه بازی می کند، زندگی اش از بین می رود، زندگی یک کودک را تباه می کند و شیرازۀ خانواده اش از هم می پاشد.

به باور وی، این یک درس بزرگ است که نباید کسی به اعمال غیراسلامی، انسانی و اخلاقی دست بزند.

این خانم در ادامه گفت: «من با این کار خود خواستم فرهنگ ناپسند و حاکم را که هر روز قربانی می گیرد و ده ها تن را به گودال نابودی سوق می دهد نجات بدهم، هر چند این حرکتم کوچک بود؛ اما به اجتماع و خانوادۀ خود تفهیم کردم که زندگی کردن با یک مرد دروغگو و لواط کار، قابل تحمل نیست و من تصمیم گرفتم تا مسیر زندگی ام را مشخص بسازم، بناءً من خود را ضعیف احساس نکردم و با حمایت فامیلم توانستم از ظلم ظالم و منجلاب بدبختی خود را نجات بدهم و ممکن با این کارم زندگی کودکانی را که مورد آزار جنسی قرار می گیرند، نجات داده باشم.»

بُشرا گفت: «امروز افزون بر اینکه من خود را خیلی راحت احساس می کنم و از اینکه از همچو یک شخصی نجات پیدا کرده ام وجداناً آرام هستم؛ چون امروز زندگی ام تغییر کرده و به یک شخص مفید تبدیل شده ام و کسانی که در کنارم هستند، به من افتخار می کنند.»

موصوف افزود که با کار کردن در اجتماع، کوشش می کند با پیروی از اصول و احکام دین، قرآن و شریعت اسلام، با کسانی که تحت ظلم قرار دارند، راه های بیرون رفت را جستجو نماید تا باشد در زندگی به آدم موفق تبدیل شوند و به اهداف مشخص دست یابند.

به گفته وی، هرگاه زنانی که مورد ظلم و خشونت قرار می گیرند، در ابتدا باید راه حل را جستجو کنند و در صورتی که به نتیجه نمی رسند، با مراجعه به نهادهای حقوقی خواستار حل این مشکلات شوند.

بشرا در پاسخ به پرسشی که بیشتر خانم ها در افغانستان به خاطر آنکه از ظلم رهایی پیدا کنند، دست به خودکشی می زنند؛ آیا به ذهن او چنین کاری خطور کرده است؟ افزود: «انسان عاقل هیچگاه خودکشی نمی کند؛ زیرا برای بیرون رفت از هر مشکل، راه حل وجود دارد و راه حل نجات من از این ظلم، مقابله کردن و جدا شدن از ظالم بود...اگر من خودکشی می کردم از دنیا حرام می رفتم؛ نه دنیا را به دست خود گرفته می توانستم و نه آخرت را، من کاری کردم که به مردم  ثابت کنم که با یک مرد لواط کار زندگی نمی کنم؛ زیرا اگر کسی می فهمد بفهمد و اگر نمی فهمد خدا می فهمد.»

اظهارات کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان: زنده گی خانم بشرا باید به صورت یک رساله تحریر شود.

ثریا صبحرنگ کمیشنر بخش زنان کمیسیون مستقل حقوق بشر گفت که بچه بازی، افزون بر اینکه یک پدیدۀ بسیار منفور است، حساسیت برانگیز نیز می باشد و در این راستا شاکی خصوصی وجود ندارد، بیشتر اعمال بچه بازی کتمان می شود و هیچکس نمی خواهد که در این رابطه شکایت کند؛ اما گزارشات این کمیسیون نشان می دهد که این پدیده در تمام نقاط افغانستان، بدون استثنا به شکل گسترده وجود دارد.

اما وی گفت که به دلیل حساسیت برانگیز بودن موضوع، نمی خواهند که آمار دقیق آن را با رسانه ها شریک سازند.

موصوف افزود که نبود امنیت، ضعیف بودن حاکمیت قانون، موجودیت فساد گستردۀ اداری و فرهنگ معافیت از مجازات، زمينه را براى گسترش اين پديده مساعد ساخته است.

به گفته او، در مناطقی که امنیت وجود ندارد، تفنگ و پول حاکم است، بچه بازها نیز از جمله کسانی هستند که پول و قدرت دارند و برخی ها از موقف خویش در سطوح پایین دولتی نیز در این راستا استفاده می کنند.

موصوف خاطرنشان کرد که حدود ۹۹،۹ درصد کسانی که بچه بازی می کنند، در محل زندگی شان تابع دولت نیستند؛ زیرا تفنگ، زور و پول دارند و هیچکس جرئت نمی کند که علیه آن ها شکایت کند.

صبحرنگ گفت: «بچه بازی برای برخی افراد به یک عادت تبدیل شده است و تحقیقی را که من انجام دادم، دریافتم بیشتر کسانی که بچه بودند امروز بچه باز شده اند؛ زیرا در آن زمان امیال شان کشته شده، غرور و کرامت انسانی شان از بین رفته و برده وار زندگی کرده اند؛ نه آزادی، نه تحصیل و نه کار داشته اند؛ از این لحاظ عقده مند به بار آمده اند و به شکلی از جامعه خصوصاً از اطفال و نوجوانان انتقام می گیرند.»

موصوف پس از شنیدن داستان غم انگیز خانم بشرا، وی را قربانی خشونت مردستیز دانسته افزود که از ابتدا ازدواج این خانم با یک شخص که از لحاظ موقف اجتماعی با هم تفاوت داشته اند، به صورت اجباری صورت گرفته است.

به گفته صبحرنگ، در صورتی که این خانم در دورۀ نامزدی، خلاهايی را در نامزدش یافته بود، باید خانواده اش اقدام به فسخ این وعده می کردند؛ چون مهر تعیين نشده بود، نکاح صورت نگرفته بود و به راحتی می توانستند از هم جدا شوند.

به باور کمیشنر بخش زنان کمیسیون مستقل حقوق بشر، عرف و عادات ناپسند، سبب شده تا خانم بشرا تن به ازدواج بدهد؛ اما بعد از عروسی زمانی که می بیند این شخص اعمال بسیار زشت، غیر انسانی و غیرقانونی را انجام می دهد، حق مسلمش است تا از آن جدا شود.

موصوف، خانم بشرا را یک زن با شهامت خوانده، اقدام او را که منجر به جدایی از یک مرد اصلاح ناپذیر شده است، ستودنی عنوان کرد و در ادامه افزود که زندگی این خانم، باید به صورت یک رساله تحریر شود، به تصویر کشیده شود و فلمنامه ساخته شود؛ زیرا یک سوژۀ ناب است که شهامت یک دختر افغان را نشان می دهد و درس بزرگ برای دیگر جوانان می باشد که در برابر ظلم ایستادگی کرده و امروز به یک زن موفق تبدیل شده است.

موصوف افزود: «ما به پهلوی این خانم هستیم و علاوه بر آن که او را مشوره های حقوقی می دهیم، حمایت نیز می کنیم و با این عمل با شهامتش زنجیرها، عرف و عنعنات ناپسند را که خلاف شریعت اسلام است، درهم شکسته و خواسته یک گوشه از واقعیت های تلخ را افشا بسازد.»

علمای دین: اقدام خانم بشرا ستودنی است.

شمس الرحمن فروتن عضو شورای علمای افغانستان گفت که بچه بازی (همجنسگرايى) يک عمل بد و ننگ آور است و از دیدگاه دین مقدس اسلام، به حدی قبیح و حرام است که برخی علما آن را از زنا بدتر دانسته اند.

موصوف افزود: «این رواج از قوم لوط باقی مانده و خداوند در برابر این عمل بد و شنیع قوم لوط، تمام قوم را تباه و برباد کرد.»

فروتن در مورد جداشدن خانم بشرا از مردی که اعمال زشت داشته است، گفت که از دیدگاه اسلام اقدام این خانم خیلی به جا و ستودنی است؛ زیرا آن اخلاق شوهر که منجر به ضرر رسانیدن به خانم می شود، خانم به اساس تفریق به ضرر، حق دارد که مطالبه طلاق کند.

او گفت که این عمل وی زجر، ادب و تادیبی است برای دیگر مردانی که چنین اخلاق فاسد دارند.

منع بچه بازی در قوانین

صبحرنگ کميشنر بخش زنان کميسيون مستقل حقوق بشر گفت: «تحقیق ملی را که برای منع بچه بازی در سرتاسر کشور انجام دادیم، دریافتیم که این پدیده در قانون جزا جرم انگاری نشده و وصف جرمی به آن داده نشده است و به همین خاطر، دست پولیس و څارنوال بسته است و صلاحیت قانونی ندارند که مانع بچه بازی شوند.»

اما او خاطرنشان کرد که بر اساس قوانین فعلی، لواط یک عمل جرمی است و اشخاصی که همچو اعمال را انجام می دهند، باید مورد پیگرد قانونی قرار گرفته به سزای اعمال شان برسند.

صبحرنگ تصریح نمود که کمیسیون مستقل حقوق بشر، حدود هشت ماه قبل با تشکیل یک کمیته از نهادهای مختلف، مسودۀ منع بچه بازی را ترتیب و یک کاپی آن را به وزارت عدلیه و کاپی دیگر را به اداره امور ریاست جمهوری سپرده است.

به گفته او، بچه بازی چتری است که زیر آن انواع نقض حقوق بشر، از قبیل جنایت بشری، نگهداشتن بچه، قاچاق، خرید و فروش بچه ها، تجاوز جنسى دسته جمعی، پوشاندن لباس زنانه و بسته کردن زنگ به پاى پسران  وغیره اعمال صورت می گیرد.

موصوف علاوه کرد زمانی که مسودۀ یادشده به نهادهای مربوط سپرده شد، کار بالای کد جزا جریان داشت و تمام بخش های جزایی این مسوده شامل کد جزا گردیده است؛ اما عدم صدور فرمان تقنینی از سوی رییس جمهور و یا فرستادن آن غرض طی مراحل قانونی به شورای ملی، سبب شده تا بچه بازها مورد پیگرد قانونی قرار نگیرند.

عبدالمجید غنی زاده رییس تقنین وزارت عدلیه گفت که تا به حال در مورد منع بچه بازی، قانون مشخص و نافذ وجود ندارد؛ اما اخیراً طرحی قانون منع بچه بازی، از سوی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، غرض طی مراحل به این وزارت فرستاده شده است.

موصوف افزود که همزمان با رسیدن طرح یادشده، قانون حمایت طفل و کد جزا تحت کار قرار داشت و احکام منع عمل بچه بازی را در مسوده قانون حمایت طفل گنجانیده اند؛ زیرا وزارت عدلیه نمی خواست که در این راستا قانون جدا داشته باشد.

رییس تقنین وزارت عدلیه خاطرنشان کرد که رقصاندن بچه، نگهداشتن بچه، برگزارکننده محفل بچه بازی، اشتراک در محفل بچه بازی و استراحت با بچه، برخی از این موارد است که در قانون حمایت طفل و کد جزا گنجانیده شده است که برای هرکدام جزای حبس، جداگانه در نظر گرفته شده است.

موصوف افزود که در راستای نافذ شدن قانون حمایت طفل و کد جزا، ارادۀ حکومت مهم است؛ زیرا این قانون نهایی است و تا پانزدهم حوت سال روان، رییس جمهور محمد اشرف غنی می تواند با صدور فرمان تقنینی، آن را نافذ گرداند؛ در غیر آن مسودۀ این قانون می تواند پروسیجر عادی خود را از طریق شورای ملی طی کند، تصویب شود، به توشیح رییس جمهور برسد و پس از آن نافذ گردد.

در افغانستان معمولاً زمانی که با کسی ظلم و خشونت صورت می گیرد، برخى ها آن را در وجود خود دفن می کنند؛ اما خانم بشرا این کار را نکرد؛ زیرا به باور وی دفن کردن این مظالم، تخمی است که دوباره از آن خشونت و ظلم می روید.

بشرا، ظلم و ستم را قبول نکرد، در برابر بی عدالتی مقاومت کرد، صدای خود را بلند کرد و بالاخره همانند یک زن پیروز و شجاع افغان تبارز کرد. 

علامت: 

گزارش های مربوطه:

تبصره کنيد

اعلانات

Advertisement